
با آرزوی سالی همراه با سلامتی ،تندرستی و موفقيت براي همه.
|
از سلسله مقالات :
سالگرد
نوشته
621 ام
پ.ن : آخرين روز سال ۱۳۸۷ ،فردا مي ريم ۱۳۸۸ .
|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
614 ام
شما هم دسكتاپ تون هميشه شلوغ و در هم ريخته است ؟ از ايكونهاي جور وا جور خسته شدين ؟ از شورت كات ها هم نمي تونين دست بكشين ؟خونه تکونی شب عیدتون تمام شده حتما ،دسكتاپ تون چي ؟
اگه مونده كيبردتون رو بالا بزنيد !! و اين نرم افزار رو دانلود و نصبش كنيد (رو عكس كليك كنيد) (:
|
از سلسله مقالات :
مدیریت !!
نوشته
620 ام
سرزميني بود دور افتاده و ساكنان آن مردم ساده دل ،بي سوادي كه حتی برج هم نداشتند چه برسد به توريست .سرمايه گذاري زمين خوار از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن سرزمين افتاد و متوجه دغلكاري هاي سرمايه دار شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد سرمايه دار نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم از فريبكاري هاي سرمايه دار زمين خوار سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و سرمايه دار قرار بر اين شد كه فردا معلم و سرمايه دار مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.
سرمايه دار به معلم گفت: بنويس «مار» ،معلم نوشت: "مار " ،
نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد "
" به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از سرزمين شان بيرون راندند.
تفسیر حكايت : با خودتان !
در حاشيه :
قديمها سرمايه دار بد بود ،بد ،بد ،بد ولي الان قربان خاك پاي جواهر آساي سرمايه دار مي گرديم!
|
از سلسله مقالات :
مدیریت !!
نوشته
619 ام
سخنران (به ترکی استانبولی ) : اگر به من رای بدهید ..... جواب مستمعين مثلا : "صحیح است ،صحيح است " ، يا "حمايتت مي كنيم " .
|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
618 ام
با مشاهده تبليغ سفره ايي داربستی ( TSD ) از موضوع ۲۰/۱/۱۳۸۷ مطلع شدیم ،دوربين همراهم نبود اينهم پست مربوطه ، عكس از سفره تبليغ رو بعدا گرفتم ،اينهاش اين پاييني :

|
از سلسله مقالات :
مدیریت !!
نوشته
615 ام
یکی از دوستهای دیجیتالی مون ،محمد جواد مشهدي معروف به هستم و لي خسته ام ،بالاخره رخت سربازي تنش كرد و قراره آشخور شه ،اوليش هم با آش پشت پا ،اينهم آش پشت پاي ما براي " هستم و لي خسته ام " عزيز ،محمد خان موفق باشي .

|
از سلسله مقالات :
نوآوری،خلاقیت و قس علیهذا
نوشته
611 ام
در ادامه را ملاحظه فرماييد.
در امتداد گربه : باریشمیرام! و برخورد با تکنولوژی
|
از سلسله مقالات :
بی طبقه،متفرقه یا آش شله قلمکار
نوشته
610 ام
اين خانم محترم در سرما ي زمستون براي يه لقمه نون مجبور به بساط فروشي شده ،ايشان در تبريز ،هستند ،ايشان ايراني هستند ،براي ايشان توريست مهم است ؟ براي ايشان و امثال ايشان .......
اين جورابهاي قشنگ رو از ايشون خريديم .

|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
608 ام
شماره تلفن داروخانه آفتاب در کوی ولی عصر لازم شد ،با موبايل زنگ زدم ۱۱۸ ، پس از تشريفات لازمه !! آقايي پس از بررسي فرمودند : ثبت نشده ،گفتيم منزل از خط ثابت استعلام فرمايند باز هم گفتند : ثبت نشده .
مگه ميشه ؟! ما هم آنلاين تو گوگل سرچ كرديم : 118 ، جوينده ،يابنده است ، اونجا با تشريفات لازمه البته از نوع ديجيتال اين شد نتيجه سرچ ! ما :
داروخانه آفتاب کوي وليعصر
شماره واحدتحت پوشش آدرس
3304470 کوي وليعصر
زنگ زدم دوباره ۱۱۸ ،آقايي خواب آلود وخمار ،از صداي فين دماغش حدسم زدم سرما هم خورده گفتم : اين شماره رو يادداشت كن ،يكي لازمشه ميشه گفت شما مراجعه كنيد دفاتر خدماتي اونجا اعلام كنيد ،گفتم من از خود سيستم ۱۱۸ اينترنتي استعلام كردم ،چطور شما ميگي ثبت نشده ؟! اين شماره رو از افريقا ،آمريكا ،دبي و حتي از خونه پولاد تبريزي در تركيه هم با اينترنت بگردي از همان سيستم شما قابل دسترسي است از كجا ميگي ثبت نشده ؟! عين آداب داني فروشنده سي دي (ماجراي استعلام قيمت سي دي توسط دوستم امير "حفره " با عنوا ن پست بلاد كفر) فرمودند : حالا كه چي؟
حالا كه چي؟
پی نوشت : اين پست پی نوشت ندارد.
|
از سلسله مقالات :
مدیریت !!
نوشته
609 ام
زینب توکؤش هنرپیشه ترکیه که برای تهيه سریال آیریلیق (جدایی) که از سوی شبکه تی. آر. تی آماده می شود به ایران سفر کرده است با چادر و چاقچور در بازار تبریز .


بقیه تصاویر رو اگه تنوستید از سایت منبع !! مشاهده فرمایید.
دوستي از حجاب ايشان بعنوان نمونه براي زنان ايراني مثال زده بود، اين بابا آرتيسته ،اينجا در نقش يك زن محجبه است ،بريد
!
یکی از دوستان قديمي ،نویسنده وبلاگ " انشا " در آخرين پست شان از خودكشي يك سرباز در يكي از پادگانها خبر داده بودند ،اگه اون سرباز مثل اين سرباز توعكس خدمت ميكرد ،بنظر شما اونهم دست به خودكشي ميزد ؟
|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
605 ام


عين ايميل رسيده :
PLANNING TO STAY IN WORLD’S TALLEST TOWER….?? THINK AGAIN…!
Lightning on BURJ Dubai tower @15-1-2009
It was a thunder lightning night hit the world tallest tower.
As the Lightning was hitting the Tower the Thunder was sounded all over Neighboring area for some time…
|
از سلسله مقالات :
بی طبقه،متفرقه یا آش شله قلمکار
نوشته
604 ام
به اتصال اینترنت خود دست نزنید ،اشكال از .....
از ديشب اي دي اس ال ما رفته عالم سنتي ديال آپ ذغالي ،ديال آپ ها هم كه بعله ،يك خط فبير نوري اورپا به خاور دور از همين چهار راه آبرسان مي گذرد و ما از خط بندرعباس هموني كه چند وقت پيش يك كشتي ناقصش كرد استفاده مي كنيم !
|
از سلسله مقالات :
مدیریت !!
نوشته
600 ام
صداقت ،نجابت ،تربيت خانوادگي ، هويت فردي ،اجتماعي هر شخصي همانند امضا ،اثر انگشت ،عروق خوني شبكيه چشم ،تركيب سلولهاي DNA فرد ،منحصر بفرد است.
ضرورتا نيازي به ديدن رو در رو (Face to face ، فيلم جالبي بود نه ؟ ) شخص نيست ، تا به شخصيت دروني ، صداقت ،نجابت ،تربيت خانوادگي ، هويت فردي ،اجتماعي او پي ببري ،از پارامترهايي كه ميتوان به شخصيت فرد پي برد ميتوان به :
توان نوشتن و به چالش كشاندن اذهان ،ميزان درك و شعور از مسائل ،نقد و بررسي مطالب ،به تصوير كشيدن علائق ،اعتراض به نابهنجاريها ،بازي با كلمات ،هوچي گري ،سرسپردگي كوردلانه ،توهين به مخاطب ،عدم تحمل راي مخالف و....
از نشانه هايي هست كه ميتوان در بستر ديجيتال ،بدون داشتن اطلاعات سنتي اعم از ديداري و شينداري امكان ترسيمي اوليه (شايد هم اساسي ) از فرد داشت .

مشخصا رابطه هويت فردي و ويژگيهاي شخصيتي نقش اساسي در ساخت الگوهاي دلبستگي فردي داشته و با شناخت هويت فردي نتيجه گيري از موضع گيري ها و سياست كاري شخص براحتي قابل حصول مي باشد.
|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
598 ام
"در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد ،استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن معبد شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی " اهمیت بستن گربه"

نظر به اینکه نظرات پست قبلي ،با احتساب لطف و نقد دوستان ،توهين ،ناسزاي عوامل جانبي و گاها تراو شات ذهني افراد بيمار (سايبر ساديست) به اندازه كافي نمادي از عدم تحمل راي ديگران را سنجيد ،در اينجا ختم موضوع نموده ،چرا كه تغيير در ادبيات نوشتاري ،نحوه بيان و تشريح موضوع و احترام به مخاطب را سبب گرديد (حتي اگر براي يك نفر،حتي براي يك پست باشد) ،(گرچه هنوز توهين به منتقد پابرجاست) ،هر چند هنوز هم بايد تمرين نوشتن و خواندن راي ديگران را داشته باشيم ،متاسفانه در اين ميان افرادي كه نه نوشتاري داشته (و نه هويتي) و گاها كساني كه حتي قادر به نوشتن صحيح كلمات هم نبوده و برآن اصرار هم دارند ،اظهاراتي نموده كه نشان از اعتماد به نفس عجيبي داشت كه موجب تعجب و تاسف است.
|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
596 ام
جمله معترضه " ارگ تبریز خراب شد اینا کجا بودن؟؟ " موجب شد تحلیلی از نوشته فردی متعهد در پست " دیگران کاشتند و ... " را داشته باشم ، نه باتخريب باغلرباغي (شهربازی ،نه پارک ،پاره ای اهن الات و وسایل بازی کودک فرسوده که نه ایمنی دارن نه جذابیت ،حالا هر اسمي روش گذاشتند، بماند) مخالف بوديم و نه مخالف احداث برج ،اين مطلب با خواندن 1200 كلمه پست " دیگران کاشتند و ... " روشن و واضح مي باشد. (اصولا برج يكي از ضروريات زندگي روزمره مردم بوده و در اين مورد از قافله تمدن بسيار عقبيم ،كه به ياري دوستان ،فرهيختگان و نخبگان بدور از جنجال هاي زرگري ،اين امر هم عملي خواهد گشت.)
آنچه كه مد نظر بود ،پيراهن عثمان قرار دادن "ارگ تبريز" بود .

|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
594 ام
روستایی فقیری که از تنگدستی و سختی معیشت جانش به لب رسیده بود، نزد كدخدا ده رفت و گفت: كتخدا، فشار زندگی آنقدر مرا در تنگنا قرار داده که به فکر خودکشی افتاده ام. از روی زن و بچه هایم خجالت می کشم، زیرا حتی قادر به تامین نان خالی برای آنان نیستم. با زن، شش فرزند قد و نیم قد، مادر و خواهرم در یک اتاق کوچک مخروبه زندگی می کنیم، که با هر نم باران آب به داخل آن چکه می کند. این اتاق آنقدر کوچک است که شب وقتی چسبیده به هم در آن می خوابیم، پای یکی دو نفرمان از درگاه بیرون می ماند. دیگر ادامه این وضع برایم قابل تحمل نیست...
|
از سلسله مقالات :
واله چی بگم !
نوشته
591 ام