تبليغاتX
تبریز و من

دار مکافاتی هست؟    قیامتی هست؟   واپسین روزی هست؟


ربنا استاد شجریان

قنادی کریمی ،حلول صفوف زولبیا و بامیه

زولبیا و بامیه کیلویی ۲۵.۰۰۰ ریال،رشته ختایی ۸۰.۰۰۰ ریال


خود كفايي :

طرز تهیه  زولبیا و بامیه :

مواد لازم برای شربت:

1- شکر(2فنجان)

2-آب(یک فنجان)

3- گلاب(2 قاشق سوپخوری)

4- زعفران حل شده(یک قاشق مرباخوری)

5- آبلیمو( یک قاشق مربا خوری)


طرز تهیه شربت :
آب و شکر را روی حرارت ملایم قرار می دهیم تا بجوشد. بعد گلاب و زعفران را اضافه کرده، سپس آبلیمو را می ریزیم. پس از چند جوش، شربت آماده شده را از روی شعله بر می داریم.


مواد لازم برای زولبیا:

1- نشاسته(200 گرم)

2- ماست(180 گرم)

3- آرد(20 گرم)

4- زعفران حل شده( یک قاشق سوپخوری)

5- روغن جامد( یک قاشق چایخوری)

6- جوش شیرین(یک دوم قاشق چایخوری)

7- آب یا گلاب(یک قاشق سوپخوری)


طرز تهیه:
نشاسته و ماست را مخلوط کرده، چند دقیقه ای صبر می کنیم تا نشاسته در ماست خیس خورده و به راحتی حل شود. سپس آرد را اضافه می کنیم و با همزن خوب به هم می زنیم تا مایع زولبیا صاف و یکدست شود. روغن جامد را اضافه کرده و در حین به هم زدن آب یا گلاب را همراه با زعفران حل شده به مایع اضافه می کنیم و آن را در قیف مخصوص می ریزیم. در این مرحله جوش شیرین را هم اضافه می کنیم و مایع را خوب به هم زده، در حالی که روغن روی شعله قرار دارد، زولبیا را توسط قیف در روغن کاملا داغ به صورت دایره های بزرگ و کوچک فرم می دهیم و بلافاصله پس از کمی سرخ شدن آنها را پشت و رو می کنیم.

زولبیاها را در شربت قرار می دهیم و پس از15- 10 دقیقه آنها را از شربت خارج کرده و در صافی قرار می دهیم تا شربت اضافه آن خارج شود.

مواد لازم برای بامیه:

1- آرد(200 گرم)

2- آب(300 گرم)

3- تخم مرغ(3عدد)

4- روغن جامد( یک قاشق سوپخوری)

5- شکر(نیم کیلو)

6- نمک(یک سوم قاشق چایخوری)

7- آب(150 گرم)

8- آبلیمو(2 قاشق سوپخوری)

9- گلاب(کمی)

طرز تهیه :
آب را جوش آورده، با شعله ملایم آرد را اضافه می کنیم و مرتب به هم می زنیم تا خمیر تقریباً سفتی به دست آید. بعد روغن را اضافه کرده و مرتب به هم می زنیم ( در حدود 3-2 دقیقه )، به طوری که خمیر به صورت یک تکه درآید. سپس بعد از کمی سرد شدن خمیر، تخم مرغ ها را یکی یکی اضافه می کنیم و خوب خمیر را ورز می دهیم تا خمیر نرم و لطیف شود. برای این که بامیه رنگ زیباتری به خود بگیرد، بهتر است از شربت بامیه یک قاشق سوپخوری به خمیر بامیه اضافه کرده و با خمیر مخلوط کنیم. بعد خمیر را در قیف با ماسوره کنگره دار متوسط می ریزیم و سپس در روغن مایع سرخ می کنیم.

برای سهولت کار بهتر است روغن را کمی داغ کرده، بامیه ها را به وسیله دست و یا با قیچی مخصوص آشپزخانه در روغن ریخته، بعد آن را روی حرارت مستقیم قرار دهیم تا بامیه ها سرخ شوند. بامیه ها را در حین سرخ شدن مرتب به هم می زنیم تا به هم نچسبند و یک دست سرخ شوند. بامیه ها را در همان حال که داغ می باشد، به شربت گرم اضافه می کنیم تا شربت را خوب به خود جذب کنند، در غیر این صورت بامیه ها شربت را جذب نخواهند کرد. اگر بامیه پس از چند ساعت شربت خود را از دست داد، علت آن رقیق بودن شربت می باشد.


یادآوری: برای سرخ کردن بامیه و زولبیا از روغن مایع استفاده کنید، چون روغن جامد باعث سفت شدن آنهاخواهد شد.

 


رمضان سال قبل

 

زولــــبيا و بامــــيه در آذربايجان شرقي ممنوع!

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : سالگرد    نوشته  728 ام  
هفتصد سال

سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه م ردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند ک در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز
   دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...
در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست
امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزاآقاخان از ترس بر خود لرزيد.. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش.. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.
ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند .
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند .


روحش شاد 

 


 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : سالگرد    نوشته  712 ام  
هفتصد سال

بله ! روز جمعه ۱۶ مرداد ماه ۱۳۸۸ مطابق با ۷ اگوست ۲۰۰۹ راس ساعت  ۱۲ ،۳۴ دقيقه ،۵۶ ثانيه تاريخ اينطوري نوشته خواهد شد :

12:34:56 07/08/09

1 2 3 4 5 6 7 8 9

اين حتي در ۱۰۰ ميليون سال ديگر هم تكرار نخواهد شد!



علي  اسوه غيرت و مردانگي.

 

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : سالگرد    نوشته  711 ام  
هفتصد سال

اتوبوس دريايي در تبريز به حركت در مي‌آيد آمد .

بخشی از خبر سال ۸۷ :........ اين اتوبوس دريايي ويژه خانواده‌ها و برگزاري جشن‌هاي عروسي  قهقهه  خواهد بود كه به‌ زودي در اين درياچه قهقههبه حركت در‌ خواهد آمد. 

 

 


بقيه اش رو داشته باشين
 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : بلديه    نوشته  702 ام  
هفتصد سال

یه پارچه آقا :

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : سالگرد    نوشته  701 ام  
هفتصد سال

قاعدتا تبريز،كوي ولي عصر مسجد زيري :

قسمت مردانه

 

قسمت زنانه !

این اس ام اس مدارس رای بدید،مساجد ندید عجيب كارساز بود ،چند قدم بالاتر از اين مسجد يه مدرسه غيرانتفاعي بود غلغله ،صف تا كجا ،عزيزان مشاركت كننده هم تيپ هاي خاص اكثرا ، در هر حال به اميد ايراني آزاد و براي ايراني.


برای نامزدها کد اعداد دو رقمي 44-55-66-77  اعلام شده بود، به نظر می رسه ......بله. 

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : مدیریت !!    نوشته  689 ام  
هفتصد سال

و اینک آخرالزمان،فیلم بود نه ؟

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : بلديه    نوشته  675 ام  
هفتصد سال

یک سال پیش  در چنین روزی، هنوز هم هست  !

اين موضوع يكي از شاخص هاي اقتصادي است.


خانومهای شیک پوش، لباس مجلسی ،خارجی  یا ایرانی را با  تامل بخرید.

اینهم  تاناکورای شیک پوشان یا تاناکورای ولی عصر  ،خوب مگه اکثر بوتیکها مگه چیکار می کنند؟

تازگی ها یه عده بوتیک باز شده،انگاری جنس های ایشون رو توزیع می کنند! 

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : ولی عصر    نوشته  172 ام  
هفتصد سال

مصاحبه اختصاصي با مدير مسئول وبلاگ     قسمت دوم

م (مصاحبه گر) : خاطرتان هست اولين مصاحبه با مديرعامل ،رئيس هئيت مديره ،معاون ،مديركل ،مشاور ،روابط عمومي ،گرافيست ،عكاس ،خبرنگار ،كارشناس ،كمك كارشناس ،انباردار ،آبدارچي و كارگر وبلاگ " تبريز و من " ؟ كه در ايام عيد نوروز بصورت ويژه براي شما خوانندگان مشتاق و علاقمند منتشر شد ،جلسه قبلي در هئيت مديرعامل و در اتاق ايشان با جناب مخلص !! مصاحبه داشتيم ،كه ايشون عليرغم گرفتاري و مشغله كاري با پذيرايي گرمي هم با كاپوچينوي سفارشي كه با دستگاه كاپوچينوساز خودشون با دست مبارك تهيه فرمودند به همراه شريني (موس شكلاتي) در محضر ايشان بوديم ،اينبار براي اينكه از جو مديريتي خارج بشيم و بريم زير خط فقر ،ايشان در هئيت آبدارچي وبلاگ در آبدارخانه شريفه وبلاگ با يك استكان چاي ديشلمه ،لب سوز به همراه شكر پنير پذيراي ما بودند و به سوالات ما پاسخ دادند ،( خاطر نشان مي سازد از مديرعامل ،مديركل ،معاون  و مشاور  به پايين بقيه  زير خط فقر هستند ،البته بعضي ها به بعلت عدم اطلاع از تورم و ......خبر نداشته يا باور ندارند كه .....)اينهم قسمت دوم مصاحبه :

 م.م (مديرمسئول ) : چي شد بفكر تاسيس وبلاگ "تبريز و من" افتادين ؟

م .م : به موضوع جالبي اشاره كردين ،راستش رو بخواهيد اين وبلاگ رو ،اين وبلاگ رو ،.... ام ،ام نمي دونم يه روز نشسته  بودم و به همراه منزل روي روزنامه جام جم سبزي پاك مي كرديم (واسه شيشه پاك كردن هم خوبه ) ،پيش خودم گفتم مرد ،تو براي چيز ديگه اي آفريده شده اي ،كه حتماً سبزي پاك كني (از مصدر پاچه خواري ) نيست ،اولين چيزي كه به ذهنم رسيد نوشتن يه وبلاگ بود.


بقيه اش رو داشته باشين
 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : مدیریت !!    نوشته  652 ام  
هفتصد سال

موضوع از يه حادثه رانندگي شروع شد،يه هموطن خل چل كه 206 سفارشي هم زير پاش بود....

در عصر يك روز زمستاني انتهاي سال در حاليكه با منزل منتظر تاكسي بوديم ،اون ۲۰۶  زد به بنده (به من ،دقيقتر بگم تقاطع آرنجم با آينه بغل سمت شاگرد راننده !! ) طوريكه آخ ما و قررررررچ آينه بغلي 206 قهوه اي ليرزي هم در آمد ،آن زن سارا است ،ببخشيد آنزن چندين ده قدم جلوتر در خيابان دوبله پارك نمود.

ما هم بخيال اينكه جهت عذرخواهي نگه داشته اند ،آماده قبول  عذرخواهي و ايراد " خواهش مي كنم چيزي نشده !" بوديم كه آن زن با پالتو پوست سفارشي از خودرو سفارشي پياده  و با معاينه آيينه خودرو كه ظاهرا هم اشكالي پيدا نكرده بود ،با آخ  و تفي به پياده گان بي اصل و نسب كه موجبات ناراحتي ايشان و اوف شدن آيينه خودرو سفارشي ايشان را موجب ميشوند ،به سمت بوتيك مقابل نزول فرمودند!

با اظهار اينكه خانم محترم حداقل ببخشيدي؟...... شروع به فحاشي با الفاظ ركيك نمودند،خوشبختانه همسرم به زبان محلي آشنا نبوده و ....

بعد هم محل جرم را پس از رويت اجناس بوتيك ترك نمودند،بلافاصله با 110 تماس گرفتم:

پليس 110 كد 98 بويورن ،آقا بيزي ورديلر و گاشتيلار ......

با راهنمايي كد 98 مقرر شد فردا به دادسرا شكايت نمايم.شكوائيه و استشهادي تهيه و در دادسرا يك روز كاريم تلف شد ،بماند هزينه تمبر و تهيه  و تكميل فرم شكواييه ،به شوراي حل اختلاف محل ارجاع نمودند،(حل چه اختلافي نمي دانم؟!)

فرداي آنروز اول وقت اداري به شوراي حل اختلاف محل مراجعه نمودم ،در ساعت 8:30 بالاخره جواب دادند كه امروز جلسه است دو ساعت بعد بيا !! ( اينهم يك روز كاري) ،پس فرداي آنروز اول وقت اداري مجددا به شوراي حل اختلاف محل مراجعه نمودم ،باز هم فرمودند جلسه دارند، نگاهي به اتاق جلسه انداختم حسب فضولي كه ببينم اين جلسه چه اهميتي داشته كه بايستي هر روز اول وقت بايد تشكيل گردد و بيخيال ارباب رجوع و طرح تكريم ارباب رجوع، اصولا  ارباب رجوع دادگستري دزد ،قاتل و جاني و .... بوده و تكريم ارباب رجوع معنا ندارد.بعله در جلسه كذايي مشاهده شد : ريس جلسه با محاسن فراوان و سياه در حضور جمعي بانوان محجبه جوانسال سخنراني مي كند : خوب فرق خواهان و خوانده را حالا فهميديد ؟!!! خانم بهماني حال متن كتاب را ادامه بده .

فتبارك ال..احسن المسئولين.

باري به ناچار منتظر اتمام جلسه و در ساعت ده مجددا مراجعه نمودم ،در حين تكميل فرمها و مدارك لازم مسئله جالبي حادث شد،فردي كه همين امروز فرق خواهان و خوانده را در جلسه (يا بهتر بگم كلاس درس ) شنيده از من پرسيد (براي تكميل فرم) سواد داري ؟!!

خلاصه نامه اي به پليس راهوار تهيه نمودند جهت استعلام صاحب خودرو كذايي،بديهي است بردن استعلام هم به پليس راهوار وظيفه من شاكي ،بدبخت مي باشد. ( اينهم يك روز كاري)  ... ادامه ماجرا


اين پست در مورخه  ۱۳/۰۱/۱۳۸۷ نگاشته شده بود،منباب سالگرد موضوع و اتفاقي مشابه كه براي يكي از آشنايان حادث شده ،دوباره منتشر نموديم !

براي اين آشنا مزاحم موبايلي بود سمج ،هم زنگ مي زد هم اس ام اس ،به مخابرات همراه اول مراجعه كرده  ،فرموده بودند بايستي به دادگستري رفته شكايت نماييد! نكته قابل توجه اينكه شماره ايشان از سري ۹۱۴ و مزاحمت هم كاملا مشخص و آشكار ،آشنا ي ما هم از وضعيت دادگستري  اطلاع داشته ،بيخيال موبايل شد. 


بله ،به اين مي گويند كاهش مراجعات مردمي به دادگاه ها!  

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : مدیریت !!    نوشته  71 ام  
هفتصد سال

گردهمایی و تظاهرات آدم برفی ها در اعتراض به اتمام زمستان و شروع بهار.

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : نوآوری،خلاقیت و قس علیهذا    نوشته  642 ام  
هفتصد سال

نوبر طبیعت


نوبر دولت (نسخه قدیمی)

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : بی طبقه،متفرقه یا آش شله قلمکار    نوشته  639 ام  
هفتصد سال

مصاحبه اختصاصي با مدير مسئول وبلاگ تبريز و من ،بعنوان پست ويژه نوروزي .

م. (مصاحبه گر) : با سلام و تبريك سال نو به شما و خوانندگان وبلاگ ،ضمن تشكر از اينكه عليرغم تراكم كاري فرصتي براي مصاحبه به ما داديد ،ميشه خودتون را براي خوانندگان معرفي كنيد،البته كيه كه شما رو نشناسه ولي خوب باز بفرماييد.

م.م (مديرمسئول ) : با سلام و تبريك سال نو وآرزوي موفقيت ،سلامتي و شادكامي براي همه ،بله سوال خوبي بود،ميتونيد به اين لينك ( پروفيل مدير مسئول وبلاگ!! ) مراجعه فرماييد.

م. : شما چند سال داريد و چند ساله كه به شغل شريف وبلاگ نويسي مشغول هستيد؟

م.م :بله ،البته من كوچيكتر از اونم كه وبلاگ بنويسم ،ولي  در سال 1383 (يادداشت اول :: سه‌شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸۳ ) براي عقب نموندن از قافله تمدن ،اولين پست خود را در پرشين بلاگ با عنوان وبلاگ شهر من تبريز با آدرس :

 Tabriz-2000.persianblog.ir

بعنوان دست گرمي منتشر و شروع بكار نموديم ،تا  ( دوشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٤ ::قيامت در تبريز)  فعاليت جسته گريخته داشتيم ،بعلت نبود امكانات مناسب (دسترسي به اينترنت با سرعت مناسب) عطايش را به لقايش بخشيديم و ......

تا ،تا اينكه مشكلات و آزار،اذيتي كه از بابت درمان و بستري والده در بيمارستانهاي تبريز(خصوصا در بيمارستان امام خميني كه عنوان  بزرگترين مركز درماني شمالغرب كشور را يدك مي كشد) ما را مجبور به نوشتن كرد.(انتقال :: دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧ )

مديريت ؟! سو مديريت در بيمارستانها و مراكز پزشكي  تحت پوشش دانشگاه پزشكي تبريز نطق ما را باز كرد،اين بود كه گفتيم اينبار بصورت جدي بنويسيم ، از تبريز ،از خودم ،از تبريز و من. 

م. : نظر شما در مورد تبادل لينك چيست؟

م.م : بله به نكته مهمي اشاره كرديد ،ما بر اساس مشتري مداري ، تكريم ارباب رجوع و در راستاي حمايت از حقوق مخاطب و پاسداري از شان و منزلت ايشان مرامنامه وبلاگ (آئين نامه تبادل لينك) را با استانداردهای بین المللی تهيه و در اختيار دوستان متقاضي لينك قرار داده ايم.

دست خط مبارک مدیرمسئول و رئیس هئیت مدیره وبلاگ :


ادامه  مصاحبه در قسمت دوم (با تجديدنظر و ويرايش مجدد،بازگشت به آينده)


پ.ن بی ربط با موضوع : بدینوسیله حلول دسته بندی مطلب چندگانه (مولتی موضوع مطالب ) در بلاگفا را که آرزوی دیرینه بلاگفایی ها بود را تبریک و تسلیت عرض می نماید.

تبریک : اقدام شایسته .
تسلیت : اشکال در سیستم فوق ،ملاحظه فرمایید این پست مولتی مطلب است ولی فقط یکی نمایش داده شده است.

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : بی طبقه،متفرقه یا آش شله قلمکار    نوشته  632 ام  
هفتصد سال

با آرزوی سالی همراه با سلامتی ،تندرستی و  موفقيت براي همه.

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : سالگرد    نوشته  621 ام  
هفتصد سال

چهارشنبه سوزی  به روایت تصویر !!

 

 


بقيه اش رو داشته باشين
 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : سالگرد    نوشته  622 ام  
هفتصد سال

 

روزنامه ابتکار : زولــــبيا و بامــــيه در آذربايجان شرقي ممنوع!  .....معاون غذا و داروي دانشگاه علوم پزشکي تبريز از ممنوعيت تهيه و عرضه زولبيا و باميه در آذربايجان شرقي خبر داد.....براي نخستين بار در کشور توليد و عرضه زولبيا و باميه در آذربايجان شرقي ممنوع شد.......  فرآيند پخت زولبيا و باميه به گونه اي است که روغن مورد استفاده براي سرخ کردن اين محصول در طول مدت شبانه روز به طور مداوم مورد استفاده قرار گرفته و به شدت ســــــــــــــــــــــرطان زا است...
 روزنامه مردم سالاری : ........به منظور جبران کسري درآمد حاصل از فروش زولبيا و باميه براي شيريني فروشي ها، فروش انواع شيريني هاي بهداشتي و محصولات سالم و طبيعي چون خرما و عسل توصيه شده است.....
حالا چقدر روزنامه و نشریه دیگه ،این خبر رو نوشتند،بماند،آیا :

۱-فقط زولــــبیا و بامــــیه سرطان زا است؟ 
۲- سرطان مهم است،یا زولــــبیا و بامــــیه  ؟
۳-سرطان مهم است، یا درآمد شرینی فروشها ؟ 
۴-زولبیا وبامیه در شهرهای دیگر بهداشتی تهیه و غیرسرطان زا است؟
۵- بهداشت هم منطقه ای است؟

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : مدیریت !!    نوشته  349 ام  
هفتصد سال

چهار سال قبل :

         انگار همين چند روز پيش بود آقاي دكتر پرويز حبيب اله زاده ،پس از هشت ساعت عمل جراحي، با لبخندي به لب از اتاق عمل اومدند بيرون ، به ما(پدر،برادر، خواهرم ومن) دست تكون دادند (اين صحنه هيچ وقت از يادم نميره) ما هم فهميديم كه عمل مادرم موفقيت آميز بود.،هشت ساعت،فكرشو بكنين هشت ساعت.

مادرم كانسر( با متاستاز ستون فقرات) داشت و مشكل حركتي پيدا كرده بود، پس از عمل چهار سال براحتي روي پاهاي خودش راه رفت ولي بيماريش،بيش از اين مجال ديدنش رو به ما نداد،روز مادر، به ياد دكتر هم بودم،امروز هم روز پزشك ،روزتون مبارك آقاي دكتر. 

بقیه مطلب رو حتما بخونید.


بقيه اش رو داشته باشين
 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : بی طبقه،متفرقه یا آش شله قلمکار    نوشته  335 ام  
هفتصد سال

 
تبليغ ممنوع      | از سلسله مقالات : مترو    نوشته  171 ام  
هفتصد سال